این روزها آرزوی مرگ می کنم، گاهی برای خودم، گاهی برای شوهرم، گاهی برای...... و ....... و ........
دقیقتر که فکر می کنم می بینم آرزوی مرگ کردن از بچگی در من شکل گرفته، در هر مناسبتی فریاد می کشیدیم مرگ بر..... مرگ بر....... توی مدرسه سر صف، روی دیوارهای شهر، نماز جمعه، راهپیمایی و ...
و البته هییییییچ سودی که نداشت هیچ، انگار ضررش به خودمون برگشت.
آیا این آرزوی مرگاز سر انفعاله؟ از تنفر؟ از باور به عدالت کائنات ؟ از تمال به همنوا کردن اطرافیان با خود یا چی؟؟؟
بهرحال سودی نداره! آرزوی مرگ کردن مثل یه مخدر لحظه ای به آدم آرامش میده و اون هم بعد از چند بار بی اثر میشه، بخصوص وقتی سوژه موفق تر، خوشبخت تر و ظالم تر به زندگیش ادامه میده. نظر شما چیه؟
برچسب:
نویسنده: سجاد سلیمانی