۴۲ سالگی
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 16:37
بله.... ۴۲ سالم تمام شد. یه حس عجیبی داره، از یه جهاتی خوبه که تونستی این سن را هم ببینی، از طرفی می بینی که داری رو به میانسالی و پیری میری و فقط نظاره می کنی. در درونم گاهی با یادآوری سن و سالم جا می خورم! هنوز در دلم باور ندارم که ۴۲ ساله هستم. هنوز ته دلم شیطنت با دوستان و خنده های نخودی می خواه...
تابستان مهلک!
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 14:20
تابستان ۰۳ هم آمد، با گرمای شدید و سیل! از بین رفتن مردم و مسافران شمال غم انگیزه! خدا به ازماندگانشان صبر بده، و همینطور به من. تابستان پرکاری پیش رو دارم، هر روز کلاس بچه ها آنهم در ساعات حوالی ظهر! خدا به خیر کند. بدتر از گرمای تابستان و آماده باش بودن جهت رساندنشان، رفتارشان است که عین دخترهای ت...
و تکرار...
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 12:03
سلام، ممنون از همه راهنماییهاتون، واقعا ممنونرفتم پزشکی قانونی،-البته کسی چیزی نمیدونه - اما هیچ اثری از کتک هاش نمونده بود. درد تحقیر را هم که نمیشه دید و اندازه اش را برآورد کرد. فعلا همینجور مانده ام. احتمالا تا کتک کاری بعدی، هرچند که امیدوارم پیش نیاید، خیلی دردناک است. جسمی و روحی و اجتماعی + ...
گذر
-
تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 18:54
قرار بود بروم کلانتری اما درد کلیه امانمو بریده بود، دیو سیاه منو برد دکتر و کاشف بعمل اومد که سنگ کلیه دارم و حرکت کرده، یکهفته درگیر سنگ بودم و آنقدر عذرخواهی کرد و لابه که نرفتم، البته نمی توانستم...حالا هم در وضعیت نه جنگ و نه صلح هستم. راستش دیگر دوستش ندارم. یاد قیافه شیطانی اش در آن روز میفتم...
بی عنوان
-
تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 18:54
اسم این پارت " بی عنوان" است. نه فقط بخاطر اینکه اسمی برای این قسمت به ذهنم نرسید، بلکه عنوان خودم را در این زندگی نمی دانم، یا عنوان رابطه ام با دیو را. واقعا خودم هم حیرانم. رابطه خانوادگی؟ تنفر؟ زن و شوهری؟ رئیس و مرئوسی؟ میزبان و انگل؟ زندانبان و زندانی؟ مار و خدنگ؟ ولی مطمئنم که هیچگاه عاشق و م...
کادوی روز پدر
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:31
آنقدر کتک خورده ام که تمام بدنم درد می کنه. بخصوص سر و صورتم. شیرینی روز پدر بود! این در عوض گل و شیرینی و کادویی بود که دیشب برایش گرفتم.خدایا دست مریزاد که نه راه پس دارم و نه پیش. البته چون چاقی فکر میکرد که تنم به درد نمیاد پس بیشتر به سر و صورتم مشت زد که بیفایده نباشه. از خدا خواستم که سرطان ب...
بعد از کتک
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:31
جمعه سیاه امروزه، از صبح تا حالا چیزی نخوردم ، هرجای بدنم که دست میزنم درد میاد اما یه درد بدی تو پهلوم می پیچه و تا مثانه میاد. از صبح دارم تحمل می کنم اما الان دیگه تحملش خیلی سخت شده، یه ناپروکسن خوردم، الان هم با دستهایی که میلرزند دارم تایپ می کنم. شاید در اثر ضربات کلیه یا میزنای آسیب دیده باش...
یلدا
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:40
یلدای ۱۴۰۲ نزدیکه و صفحات شبکه های اجتماعی پر از تدارکات یلداست. من هیچ ایده خاصی ندارم. حتی نمیدانم کجا خواهیم بود! اگر اینجا بمانیم یکنواخت مثل همیشه است و اگر برویم شهرستان، با اینکه متفاوت است اما رفتارهای گزنده خانواده لذت دور هم بودن را از بین می برد، بعلاوه از ۲ دی امتحانات ترم بچه ها شروع می...
آستانه انفعال
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 19:12
سلام، یه باگ جدید دارم و اون هم اینه که بعد از عصبی شدن، نصف سمت راست بدنم درد می گیره و کمی بی رمق میشه. فکر کنم دیگه تنش مستقیما روی مغزم اثر میذاره! الان هم که دارم مینویسم قفسه سینه ام درد داره و سمت راست صورتم گز گز می کنه، چرا؟ چون از صبح کلی با بچه کلنجار رفتم، جلسه مدرسه را رفتم، وقتی اومدیم...
۲تا پسر یکی دختر!
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 19:12
آخر چرا جامعه ما اینقدر جنسیت زده است؟ پسر بودن امتیازی بیولوژیکی است یا امتیازی است که جامعه به فرد می دهد؟ این بحث آنقدر گسترده و عمیق است که با یک ساعت و دو ساعت نمیشود جمعش کرد. و تازه اگر روزی بالاخره به نتیجه برسد، البته نتیجه صحیح، نسلها باید بگذرد تا چیزی که ملکه ذهن افراد جامعه شده و حتی می...
چالش با بچه ها
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:32
یه مدته که بطور متناوب از بچه هایم متنفر می شوم. رفتارشان گزنده و رنج آور است. بخصوص بزرگتره که گاهی آنقدر در نظرم کریه می آید که تعجب می کنم! زشت و پررو و مغرور. از صمیم قلب امیدوارم همان سال اول رشته ای که دوست دارد را قبول شود و برود! تحفه....کوچکتره را هم عین خودش کرده، البته کوچکتره زبان دارتر ...
لطفا جواب...
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:38
شکیبای عزیز از خوانندگان محترم این وبلاگمن نتونستم وب شما را پیدا کنم. لطفا ایمیل یا آدرس وب کامل را برای من بفرستید. ممنونم + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 22:11 توسط منتظر | Adblock test (Why?)
آخرین شب تابستان ۰۲
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:38
راستش گرمای این تابستون خیلی اذیتم کرد، به نظرم از همیشه گرمتر میومد اما خدایی زود گذشت، نه؟من درگیر تغییر مقطع، پیدا کردن مدرسه جدید برای ۲ نفر، آزمونهاشون، کلاسهاشون و ... بودم. هی بردم و آوردم -مثل طول سال تحصیلی- پختم و شستم مثل همیشه و به بحث هاشون گوش کردم و جواب سربالاهاشون را به سختی قورت دا...
تابستان طولاني
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:26
سلام، با گرما چطورین؟مثل اینکه تابستون امسال بنا نداره که به راحتی بگذره! هوا همچنان گرمه و مجبوریم به روشن کردن کولر بخصوص با حضور این مرد توی خونه. من هم که مدام سردرد دارم. توی تابستون، تو خونه روسری سرم می کنم، از ترس سردرد اما با اینحال سرم درد می گیره....هفته ای که گذشت مثلا تعطیلات بود اما ما...
.... عاطفی
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:26
موضوع اینه که دیگر دوستش ندارم. بله... بارها عبارت طلاق عاطفی را شنیده بودم اما به نظرم موضوع بغرنجی نمی آمد. تا حدی در خانواده خودم تجربه اش کرده بودم اما حالا که خودم یکی از بازیگران اصلی هستم تا حدی متفاوت است. من این مرد رل نه تنها دوست ندارم بلکه منزجرم. آنقدر بداخلاق، بددهان، ستیزه گر و گستاخ ...
درآمد نداشتن
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 16:05
جمعه شب است و من نای نشستن ندارم. امروز روز خوبی بود، اما امشب ۴ تکه وسایل پلاستیکی خریدیم، شد ۹۰۰۰۰۰ تومان! با نزدیک شدن به سالگرد دزدی از خانه و دزدیده شدن تمام طلاها و سنگهایم، غمی عجیب به دلم چنگ می زند. من درآمد ندارم و خرج های بی پایان زندگی و خواسته های بچه ها، هرچند که واقعا چیز فوق لعاه ای ...
حرکت جدید رقیب
-
تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 15:01
بعله.... بعد از یکسال تنبیه پدرشوهر و مادرشوهر و با گرفتن یک قطعه زمین به ارزش تقریبی سه و نیم میلیارد... با هزار ناز و عشوه دوباره روابط را با پ.ش و م.ش شروع کرد! جاری را می گویم..... و هم تیمی مطیعشم.ش ما را راه نداد به خانه اش با این توجیه که اراذل در خانه اش حضور دارند.... حیف که انقدر این ش بیع...
بر پاشنه نادیده انگاری
-
تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 15:01
شاید استراتژی ایده آلی نباشد اما تا حدودی کارساز است! این روزها سعی می کنم او را نادیده بگیرم. تا حد لزوم تعامل دارم اما نه بیشتر! در جقیقت این یک روش دفاعی است برای جلوگیری از آسیب چرا که هربار که در کنار او هستم، حتما ضربه ای از او دریافت می کنم، حالا یا کنایه است یا مسخره یا تحقیر و ...می دانم که...
دنیاهای موازی
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 17:15
به این فکر کردین که ممکنه تو n تا دنیای موازی دیگه دارین زندگی می کنین؟ حتی فکرش هم هیجان انگیزه! از وقتی سریال پادشاه ابدی را دیدم فکرم درگیر شد و با خواندن کتاب "کتابخانه نیمه شب" قضیه جالب شد! برای شخص من که تسکین دهنده است وقتی فکر می کنم که نسخه های دیگری از من جوری زندگی می کنن که همین نسخه ام...
کار در خانه
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 17:15
بعد از مدتها بیکاری ، استاد سابقم یه کار ویراستاری بهم پیشنهاد کرد، البته که اولش خوشحال شدم! کار که شروع شد، اذیت های بچه، کار خانه که به نظرم بیشتر شد و کمبود وقت و تمرکز وحشتناک به یک طرف، غرغر بی وقفه شوهر و سرزنش مداوم در مورد اینکه من بی عرضه هستم و سواری رایگان می دهم و ... به یک طرف. با استا...